هیچوقت برای بودنت خوشحال نبودم
هیچوقت به داشتنت افتخار نکردم
حتی گفتنشم سخته ولی
هیچوقت دلم به بودنت قرص نبوده
همیشه مایه غم و اندوهم بودی
مایه سرافکندگیم
تو زندگیم حتی یکبار نشد که بگم چه خوبه که هستی
همیشه نبودنت رو آرزو کردم
و همه این احساسات تلخ رو خودت در وجودم کاشتی و پروروندی
من تو زندگیم دشمن زیاد داشتم ولی
از هیچکدومشون به اندازه تو متنفر نبودم
گاهی به این فکر میکنم که چطور میتونم این حجم از تنفر رو از تو داشته باشم
تو با من ...با زندگی من ... با احساس من ... چیکار کردی که هیچ جوری نمیتونم
حسابت رو با دلم صاف کنم؟
چیکار کردی باهام که حاضر شدم تا عمر دارم نسبتم با تو رو انکار کنم
تو با من چیکار کردی...
مطمئنم حتی یکبار هم نشده بشینی و به بلایی که سر من آوردی فکر کنی
میدونی چرا؟ چون در منطق تو ، تنها یک نفر حقه و اون تویی
بقیه آدما هرکی که باشن هرچی که باشن ناحقن
فقط تویی که خوبی ... فقط تویی که همیشه حق با توئه..فقط توئی که می ری بهشت
تورو بخشیدم ... نه بخاطر خودت ... بلکه بخاطر خودم ...
بخاطر قلب بیچاره خودم که سالهای سال نفرت از تو رو با خودش حمل میکرد
بخشیدمت چون انقدری ارزش نداری که حتی بخام ازت متنفر باشم
آره بخشیدمت...بخاطر همه چیز...
بخاطر تمام کتک هایی که تا مرز مردن ازت خوردم
بخاطر تمام عزت نفسی که تو ازم گرفتی
بخاطر همه ضررهایی که تو زندگیم فقط بخاطر بودن تو بهم وارد شد
بخاطر همه آسایش و آرامشی که ازم سلب کردی
بخاطر همه روزهایی که از ترس کشتن مادر و برادرم صدبار میمردم و زنده میشدم
بخاطر تمام لحظاتی که منو ندیدی منو نشنیدی انگار که اصلا وجود ندارم
بخاطر تمام خاطرات تلخی که مسببش فقط،خودت بودی و بس
بخاطر تمام چیزهایی که منو از،داشتنش محروم کردی
بخاطر متنفر شدن از دختر بودنم
و بخاطر اینکه کاری باهام کردی که هیچوقت نتونستم دختر باشم
نتونستم احساسات ظریف یک دختر رو داشته باشم
و همیشه بار زندگیم رو روی دوش خودم انداختی
بخاطر همه اینها و خیلی چیزایی که نه مجالی برای گفتنش هست و نه حوصله ای
برای گله و شکایت ...
آره بخشیدمت
ولی هیچوقت هیچکدومشون رو فراموش نکردم و نمیکنم
همه شون رو یادم میمونه چون هرلحظه دارم زندگیشون میکنم
من نمیدونم اون دنیایی هست یا نه...
نمیدونم بهشت و جهنمی هست یا نه
نمیدونم ولی، اگه خدایی باشه و عدالتی ...
فقط منتظر اون لحظه ام که ازت بپرسم چرا ؟ چرا باهام اینکار رو کردی
+ حوصله جواب پس دادن بابت چیزی که نوشتم رو اصلا ندارم
+ حوصله شنیدن نصایح و اندرز هم ندارم
+حوصله خودمم ندارم
+انتظاری ندارم همه بتونن منو بخاطر افکار و احساساتم درک کنن
وفقط کسی درد منو میفهمه که خودش به دردم دچار باشه
+ خستم از این زندگی نکبت بار تکراری
بسه هرچی کشیدم و هیچی نگفتم......ما را در سایت بسه هرچی کشیدم و هیچی نگفتم... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99