یک وقت هایی خیلی دلم برایت تنگ میشود
خیلی خیلی خیلی تنگ میشود
دلم تنگ می شود برای شنیدن صدایت
وقتی که باصدای بلند و از ته دل میخندیدی
یا وقت هایی که نام مرا صدا میزدی
دلم برای گرفتن دستانت و برای لمس منبع بی قید و شرط محبت
برای اغوشی بی منت و شانه هایی که در بی پناهی ها پناهم بودند
تنگ می شود
دلم برای همان وقت هایی تنگ میشود
که پایان همه شکراب هایم ، قاطعانه و محکم از من جانب داری میکردی
دلم تنگ میشود برای تمام فداکاری هایت
برای تمام لذت همان بستنی ...
برای همان شربت ابلیموی تازه
برای آن آش که در عین سادگی در نهایت عشق برایمان میپختی
دلم تنگ میشود برای اصرارهایت برای رفتن به حیاط و چیدن توت و ...
دلم برای همان شمعدانی هایی تنگ میشود که با رفتنت همه شان پژمردند
دلم برای خیلی چیزها تنگ شده ...
آخر میدانی چیست ؟
آدمها همیشه دلتنگ چیزهایی که داشتند و ندارند ، میشوند
نبودن تو ، فقط نبودن تو نیست...نبودن خیلی چیزهاست
چیزهایی که با تو بودند و بدون تو دیگر نیستند
راستش قبلنها هیچوقت حتی فکرش را هم نمیکردم که تو نباشی
یعنی همیشه فکر میکردم که هستی و خواهی بود
هنوز نبودنت برایم سخت ترین واقعیت دنیاست که با آن کنار نیامده ام.
یادم هست آن وقت ها که تازه سکته کرده بودی
یکبار به من گفتی که خیلی بی وفایم ...
نمیدانم شاید هم راست میگفتی ولی
تو نمیدانی دیدن عزیزت در آن اوضاع و احوال چقدر میتواند داغونت کند
تو نمیدانی که من چقدر بغضم را میخوردم تا مبادا پیش تو گریه ام نگیرد
من هنوز هم نبودنت را باور نکرده ام ...
نمیدانم چرا ولی هیچ جوره نمیتوانم با نبودنت کنار بیایم
یک وقت هایی هست که آدم بیشتر دلتنگ عزیزانش میشود
و آن همان دورهمی هاست...
مثل همین شب یلداهایی که هرسال می آیند و می روند
و عین خیالشان هم نیست که چه بلایی سر دل ما می آورند ...
یک حرف هایی هم هست که نمی توان اینجا نوشت
آنها را باید روی شانه های تو گریست
یا شاید هم روی سنگ.قبر سیاهت ...
# از طرف.همون بی معرفت بیوفایی که خیلی دلش برات تنگ شده...
بسه هرچی کشیدم و هیچی نگفتم......
ما را در سایت بسه هرچی کشیدم و هیچی نگفتم... دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94